تبليغاتX
گل یا پوچ ــــ ابوالفضل حسنی
  بازگشت

آرشیو وبلاگ

پست الکترونیک پیوند ها چت نشینی

 

 

یک دهن می خوانم      یک قدم جلو می روم

چشمها برق می زند مثل تبرزین من که برق نمی زند

قهوخانه جای سوزن انداختن نیست

دستی در می آید کشکولم را درمی برد

صدایم را کوک می کنم !       

    

باد از صورتم پوست بر می دارد    

گندوبخاراز جوبها بلند می شود 

مناره می خواند          من ضرب می گیرم

بلوچها توی پیاده رو دستارازسر وا.....

گربادی می آید پشت سرش ردیف.... 

 

حافظ است         دخترها صف کشیده اند

پسرها با گوشی هاشان ورمی روند

این قناری یک هزاری می گیرد

فالی از قفس می کشد بیرون:

بر سر تربت ما....

 

چنگ می زنند      این نزدیکیها می دفند!          

این محل بجز کارون انگار، همه کولی! 

فقط ستونها نمی رقصند!

پا می کوبم، کمر تاب نمی دهد این تاک

دست می تکانم ، نمی آید پایین این ماه

گربه جایش را به من می دهد می تمرگم

کفشها توی ایوان رو به حیاط جفت!

دوسایه پشت پرده صورتهاشان روی همدیگر قفل!

 

 

شبنم: 

 

سلام نقال
این بار بجای نقل و شاهنامه خوانی
تصویر گر کدام کوچه ای ؟
حماسه ای دگر در کوچه چهارمت رخ داده است
خوب می خوانی
کف زنان
کف بر دهان ترا نظاره می کنم

 

  فرهاد:

 
این یک درهم تنیدگی شخصیتی است ،خود کاراکتر خودش را وصف میکند دو فضای قالب (بازی و واقعیت) نقش برجسته ای را در رسیدن به ابعاد اثر ایفا می کنند...در کل با سیر حرکتی متن و رسیدن به پایان بندی بوف کوری خیلی لذت بردم...

 

 پروانه دلاور:

 
خیلی خوب بود چندین بار شعرتان را خواندم . من این شکل جمله بندی وضرباهنگ وتوجه ویژه به اقتصاد کلمات را تاحدودی یک زبان خاص مردانه می دانم که در این شعر و بر خی شعرهای دیگر دیده ام وبرایم جالب است. گزاره ی ذوالفقار بالای سر علی دایی!؟ هم شاید به خاطر ایهام های چند گانه ی جمله در کلمات ذوالفقار، علی ، دایی و حتی بالای سر، کشفی باشد اما انگار در این شعر فالش است خارج از بافت معنایی ولفظی. البته این کاملن سلیقه ای است . وچه پایان بندی زیبایی. شعر سپیدی های زیاد وکامل کننده ای داردو تصاویر در هم تنیده ای که در حافظه ماندنی است. مانا باشید!

 

    

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:41  توسط ابوالفضل حسنی  | 

Design by Mehrdad Arefani &
Copyright 2008 ©Mehrdad Arefani